أحمد بن محمد مسكويه الرازي ( مترجم : ابو القاسم امامى و على نقى منزوى )

84

تجارب الأمم ( فارسى )

كهنسال و فرتوت بود در شهر بلخ گذاشت و گنجينه‌ها و خواسته‌ها همه را به زن خويش داد . فرجام اين كار آن بود كه جاسوسان خرزاسپ را از كار گشتاسپ بياگاهانيدند و خرزاسپ با سپاهى گران از كشور خويش به سوى بلخ رفت و آن گاه كه به كشور پارس رسيد ، برادرش گوهرمزد [ 1 ] را كه نامزد پادشاهى بود با سپاهى گران پيش فرستاد و گفت شتابان تا دل آن سرزمين پيش تازند و بر شهرها و آبادىها بتازند و مردم را بكشند . گوهر مزد چنين كرد . خونها بريخت و پرده‌ها بدريد و برده‌هاى بى شمار بگرفت . خرزاسپ نيز از پى او برسيد ، ديوان و دفتر را هر چه بود بسوخت ، لهراسپ و هيربدان را بكشت و آتشكده‌ها را ويران ساخت و بر خواسته‌ها و گنجها دست يافت و دو دختر گشتاسپ را به كنيزى گرفت . درفش كاويان از دستاوردهاى وى در اين يورش بود . سپس در پى گشتاسپ بتاخت و گشتاسپ بگريخت تا در كوه تميدر در كنارهء پارس پناه گرفت . از دشواريهايى كه ديد سخت دلتنگ شد و از كارى كه با اسفنديار كرد پشيمان گرديد . [ جنگ اسفنديار و خرزاسپ ] گويند : گشتاسپ جاماسپ را به سوى اسفنديار گسيل كرد تا وى را از زندان برهاند و پيش او آرد . اسفنديار چون به نزد پدر بازگشت پدر پوزش خواست و به وى نويد داد كه تاج پادشاهى را بر سرش نهد و گفت با وى آن كند كه لهراسپ با وى كرده بود . او را سالار سپاه خويش كرد و فرمود تا به جنگ خرزاسپ رود . اسفنديار از شنيدن سخن پدر خشنود شد . خميد و بزرگش داشت و كار را به دست گرفت و گفت تا ساز و برگ رزم آماده كنند . [ 32 ] در همان شب ياران را آماده ساخت و چون بامداد شد گفت تا در شاخها بدمند . پس با سپاه به سوى توران بكوچيد . توران همين كه سپاه وى بديدند شتابان به سوى وى روى آوردند ، و از يك ديگر پيشى مىجستند . گوهر مزد و اندرمان نيز با آنها بودند . جنگ در گرفت و اسفنديار نيزه به دست ، چون آذرخش به لشكر زد و با ايشان درآميخت و نيزه را در ايشان به كار گرفت . و چيزى نگذشت كه رخنه‌اى بزرگ در ميان ايشان انداخت ، و در ميان توران افتاد كه :

--> [ ( 1 ) ] در متن : جوهرمز . ( گو + هرمزد هرمزد پهلوان ) .